قلم

 

خواندم نه غمش مانَد و نه مُلکش ،

که ناگه در ذهن طنین انداز شد :

رنگ این شبهای وحشت را تواند شست آیا از دل یاران ، آه باران ، ای امید جان بیداران .

/ 3 نظر / 16 بازدید
میعاد

و چه زیبا حضیض آن کلام دلنشین، حکایت غربت باران را نجوا می کند که: "بر پلیدی ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم..."

مطهره

يعنى ياران (بيداران) با پديده اى روبه رو بودن كه هم ملك داشته هم غم و هم وحشت، كه بعد ملك و غم رفته ولى وحشتش باقى مونده؟ پست سياسى گذاشتى؟

مطهره

یعنی الان تو دو تا شعر مستقل از هم نوشتی؟ یعنی ناگه یه شعر بی‌ربط از اولی در ذهنت طنین انداز شد؟